آلت

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم آنکه وسیله انجام دادن کاری است. ابزار، وسیله. سبب، مایه. عضو، اندام.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary apparatus ; appliance ; engine ; implement ; instrument ; instrumental ; organ ; tool واژه هاى شامل آلت ـ (101)
  3. اسم (مجاز): آنکه بدون فکر و اراده از دیگری اطاعت میکند و ندانسته وسیله برآورده شدن خواست‌های او قرار می‌گیرد.
  4. اسم عضوی از بدن. اندام تناسلی مرد یا زن.
  5. اسم در نجاری، قطعات باریک تخته یا فلز که در شیشه‌خور پنجره یا آرایش در و سقف بکار میرود.
  6. اسم زین و برگ اسب. جوشن جنگجو.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}