آلو
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم (گیاهی): میوهای خوراکی و گوشتی و تقریباً گِرد با هستهای سخت که انواع گوناگون دارد و گاهی با رنگ خود مشخص میشود.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary damson ; plum ; prune واژه هاى شامل آلو ـ (4)
- اسم درختی از تیره گل سرخیان از دسته بادامیها و دارای انواع متعدد دارد.
- اسم نوعی شربت نوشیدنی در تابستان که با میوجات خشک بویژه انجیل خشک درست میکنند.
- اسم جزء پسین بعضی از کلمههای مرکّب، اخمالو، چاقالو، پشمالو. در آخر واژهها آوانگار آن آلو است.
- اسم الو. آلو ... کجایی؟