آلو

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم (گیاهی): میوه‌ای خوراکی و گوشتی و تقریباً گِرد با هسته‌ای سخت که انواع گوناگون دارد و گاهی با رنگ خود مشخص می‌شود.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary damson ; plum ; prune واژه هاى شامل آلو ـ (4)
  3. اسم درختی از تیره گل سرخیان از دسته بادامی‌ها و دارای انواع متعدد دارد.
  4. اسم نوعی شربت نوشیدنی در تابستان که با میوجات خشک بویژه انجیل خشک درست می‌کنند.
  5. اسم جزء پسین بعضی از کلمه‌های مرکّب، اخمالو، چاقالو، پشمالو. در آخر واژه‌ها آوانگار آن آلو است.
  6. اسم الو. آلو ... کجایی؟
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}