عیار
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اندازه کردن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary alloy ; carat ; errant ; rover واژه هاى شامل عيار ـ (6)
- آزمودن صحت پیمانه.
- اسم مقیاس برای اندازه گیری مقدار خالص طلا و نقره.
- صفت ولگرد.
- صفت تندرو، چالاک.
- صفت دزد، طرار.
- صفت جوانمرد.