آلوده
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت ویژگی آنچه یا آنکه با چیزی معمولا کثیف و ناپاک درآمیخته یا به آن مالیدن شده باشد یا ناقل میکروب و ویروس باشد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary bedraggled ; miry ; septic ; smeary ; spotty ; unclean واژه هاى شامل آلوده ـ (17)
- صفت مالیده به چیزی، آغشته. آغشته شده، کثیف.