آمدن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- رسیدن، فرا رسیدن، وارد شدن؛ آغاز کردن، شروع کردن؛ سر زدن، واقع شدن؛ گذشتن، سپری شدن؛ اصابت کردن، رسیدن؛ گنجیدن، پدیدار گشتن، پیدا شدن، شدن، گردیدن؛ فرض کردن؛ برآمدن، مقابله کردن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary come ; coming ; venue واژه هاى شامل آمدن ـ (99)