دیدن

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary behold ; coneive ; descry ; distinguish ; drop by ; eye ; incur ; look ; notice ; observe ; perceive ; see ; seeing ; sight ; twig ; view ; vision ; witness واژه هاى شامل ديدن ـ (26)
  2. فرایند دریافتن چیزی با چشم/توانایی بینایی، معمولا بشکل ناخواسته/غیر منتظره:
  3. فعل چیزی/کسی را، معمولا بشکل ناخواسته/غیر منتظره، با چشم یا توانایی بینایی دریافتن:
  4. فعل [به دیدن کسی رفتن] عیادت کردن:
  5. فعل نگریستن؛ نگاه کردن:
  6. فعل همه‌ی رفتارهایت را داشتم می‌دیدم.
  7. فعل صلاح دانستن:
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}