آمر
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم روز ششم یا چهارم از ایام عجوز.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary authoritative ; imperator ; imperious
- صفت اَمر کننده، فرمان دهنده، فرماینده.
- صفت آمر ممکن است در زبان معیار باستان به دو بخش آ - مر قابل تجزیه باشد؛ که منظور از مِر، مُر به معنی پهلوان، قوی، پرزور و مانند آنها بوده است.