آزادی
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- (سیاسی): امکان عملی کردن خواستهها به صورت فردی یا جمعی؛ حق اقدام و انتخاب بدون دخالت دیگران.
- رها بودن از قید و بند؛ نبودن مانع یا مزاحم برای انجام کاری.
- رهایی از سلطهٔ حکومتهای استبدادی. برخورداری از حقوقِ شهروندی.