مجاز
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اجازه داده شده.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary admissible ; admissibll ; admitance ; allowable ; authorized ; free ; lawful ; licensable ; licit ; metonymy ; permissible ; permissive ; rated ; tropologic واژه هاى شامل مجاز ـ (15)
- اسم غیر حقیقت، استعمال کلمهای در غیر معنی حقیقی خود به شرط آن که آن معنی از جهتی مناسبت با معنی اصلی داشته باشد.
* عربی (اِمف.) # اجازه داده شده.