احمق

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. صفت کم‌عقل، بی‌خرد، نادان. مرد بی‌عقل، کم‌خرد، ساده‌لوح، در فارسی کودن، گاگول، دبنگ، دنگ، دنگل، کردنگ، کردنگل، کهبل، دند، کالیو، اسکل به این معانی گفته شده‌است.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary asinine ; barmy ; batty ; booby ; bughouse ; cock eyed ; cockscomb ; cox ; daffy ; daft ; dense ; dopey ; dotty ; dult ; dulte ; fat headed ; fatuous ; feebleminded ; fool ; foolish ; frivolous ; gawkish ; gawky ; gid ; goosey ; goosy ; gosling ; hick ; inane ; insipient ; loggerhead ; looney ; loony ; luny ; mooncalf ; natural ; nidget ; nincompoop ; ninny ; noodle ; plumbeous ; sawney ; schnook ; seely ; senseless ; simpleton ; sot ; spooney ; spoony ; stupid ; sucker ; thickheaded ; tomfool ; unmeaning واژه هاى شامل احمق ـ (16)
  3. صفت احمق ممکن است در زبان معیار باستان به صورت اَح - مق قابل تجزیه باشد، و «مق» را باید همان مُغ تلقی نمود.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}