انقلاب
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- دگرگون شدن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary mutation ; revolt ; revolution ; solstice ; upheaval واژه هاى شامل انقلاب ـ (8)
- زیر و رو شدن.
- قیام گروهی برای واژگون کردن یک حکومت.
- استفراغ، قی.
- نا - آرامی، بی قراری، هیجان.
- شورش، عصیان.
- تبدیل صورتی به صورت دیگر (فلسفه)