نوشتن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- بُن مضارع نویس؛ رسم کردن علائم یک نظام خطی برروی سطحی به منظور نشان دادن اصوات یک زبان یا اصوات موسیقی.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary character ; indite ; inscribe ; pen ; pt down ; set down ; write ; write down واژه هاى شامل نوشتن ـ (96)
- تحریر کردن. درج حروف، کلمات و علائم بر روی یک سطح اغلب روی کاغذ و یا درج به صورت الکترونیکی.
- درنوردیدن، پیمودن، طی کردن. پیچیدن.