ازدواج
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم پیوند بستن دینی و رسمی یک زن و مرد برای شروع زندگی مشترک؛ زن گرفتن، شوهر کردن. زناشویی.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary hymen ; marriage ; match ; matrimony ; spousal واژه هاى شامل ازدواج ـ (30)
- اسم او ازدواج این قراردادی است که به موجب آن دو نفر (معمولاً یک زن و یک مرد) توافق می کنند که به عنوان یک زوج برای مدت طولانی یا مادام العمر با هم زندگی کنند.