اداره
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- نظام دادن، گرداندن کار.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary airt ; bureau ; cutcherry ; cutchery ; handling ; helm ; management ; ministration ; office ; operation ; steerage واژه هاى شامل اداره ـ (58)
- اسم بخشی از هر وزارتخانه که مسئولیت انجام دادن بخشی از کارهای دولتی را به عهده دارد.
* پهلوی * واژه اداره این واژه ایرانی است و ریشه ایرانی دارد چون در ایرلند بکار برده می شود و واژه آریایی د به معنای بی نادار بدون همانست که در لاتین به شکل پیشوند de یا dis به کار میرود مانند deform=بی شکل. ازینرو واژه دیو ( د ای=دانستن و ) به معنای نادان و دیژوژین ( د ژو=گرما ژین - ژان=خانه - ده ) نام یک روستا در اردبیل به معنای آبادی بی گرما یا سرد است که آنرا دیجوجین نیز میخوانند. واژه ژو یا گو…