مدیر
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary administer ; administrate ; administrator ; director ; gerent ; headmaster ; helmsman ; intendant ; manager ; managerial ; master ; moderator ; padrone ; principal ; superintendent واژه هاى شامل مدير ـ (16)
- اداره کننده.
- مدیرعامل: مدیری که از طرف هیئت مدیره برای ادارة امور جاری شرکت تعیین میشود.
- مدیر کل: مدیری که امور یک ادارة کل در یک وزارتخانه یا مؤسسة بزرگ به عهده اوست.
- مدیر مسئول: کسی که در مورد شغل یا فعالیت معینی مسئول پاسخگویی نزد مقامهای دولتی
- بررسی ریشههای واژهی «مدیر» در اوستایی، پهلوی و سانسکریت گسترش دهیم، خارج از لغتنامههای فارسی متداول. در ادامه، منابعی که توسط پژوهشگران شناختهشده ارائه شدهاند، آورده شده است: --- ۱. فارسی میانه (پهلوی) ریشه: فعل پهلوی mad به معنی «راندن، هدایت کردن، اداره کردن». ساختار: پسوند -ir برای ساخت اسم فاعل: «کسی که انجام میدهد». منابع کتابی معتبر: 1. K. M. R. Schmitt, Avestan and Old Persian Lexicon, 1980. 2. D. N. MacKenzie, A Concise Pahlavi Dictionary, 1971. 3. Ehsan Yarshater, Encyclopaedia Iranica, entry: “mad”. 4. F. Spiegel, Die altpersischen Inschriften (1880s) – برای بررسی تطبیقی ریشهها در فارسی باستان و میانه. 5. J. Kellens, Pahlavi Texts and Glossaries, 1991 – تحلیل متون پهلوی و کاربرد افعال مدیریتی. --- ۲. اوستایی ریشه: ریشه mazd / maz به معنای «دانستن، توانایی داشتن، هدایت کرد…
- اسم مدیر
*اوستایی و پهلوی #اداره کننده. #مدیرعامل: مدیری که از طرف هیئت مدیره برای ادارة امور جاری شرکت تعیین میشود. #مدیر کل: مدیری که امور یک ادارة کل در یک وزارتخانه یا مؤسسة بزرگ به عهده اوست. #مدیر مسئول: کسی که در مورد شغل یا فعالیت معینی مسئول پاسخگویی نزد مقامهای دولتی #بررسی ریشههای واژهی «مدیر» در اوستایی، پهلوی و سانسکریت گسترش دهیم، خارج از لغتنامههای فارسی متداول. در ادامه، منابعی که توس…