معجزه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- ورز. امر شگفت و خارقالعاده از سوی پیامبران که دیگران از انجام مانند آن عاجز باشند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary miracle ; thaumaturgy ; theurgy ; token ; wonderwork واژه هاى شامل معجزه ـ (4)
- معجزات.
* عربی: معجزة