خرچنگ
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم جانوری است دوزیست با چنگالهای بلند که به یک پهلو حرکت میکند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary cancer ; crab واژه هاى شامل خرچنگ ـ (20)
- اسم یکی از صورتهای فلکی منطقة البروج ؛ چهارمین برج از بروج دوازده گانه که خورشید تیرماه در این برج دیده میشود.
- اسم (عامیانه): ناخوانا، بدخط. خط خرچنگ قورباغه.