آواره
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت آنکه از وطن یا شهر و خانه خود جدا شده و دور افتاده است و مسکن و اقامتگاه ثابتی ندارد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary adrift ; arrant ; errant ; excursive ; fugacious ; gadabout ; gangrel ; homeless ; immigrant ; runabout ; straggle ; straggler ; straggly ; tramp ; wanderer ; wandering واژه هاى شامل آواره ـ (7)
- صفت بیخانمان، در به در. گم گشته. فراری.
- صفت آواره ممکن است در زبان معیار باستان به دو بخش یا کلمه آ - واره قابل تجزیه باشد؛ که تفاوت آن با آوار وجود فقط حرف «ه» ربطی دهنده است.