آتش
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم شعله و حرارتی که از سوختن اشیاء حاصل شود، آذر، آتیش. ؛آب در ~داشتن یا بودن کنایه از: کم شوق بودن. ؛ ~ کسی تند بودن کنایه از: سخت متعصب و پرشور بودن. ؛ ~ زیر خاکستر کنایه از: فتنه و آشوب پنهانی.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary fire ; ingle ; light واژه هاى شامل آتش ـ (101)