سینه

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم بخشی از بدن که بین گردن و شکم محدود
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary bosom ; breast ; bust ; heart ; petto ; thorax واژه هاى شامل سينه ـ (53)
  3. اسم پستان.
  4. اسم سینه
  5. اسم بخش بدن انسان و جانوران دیگر از پایین گردن تا بالای شکم. معروف است و به عربی صدر گویندش. صدر. بر. صاف، لطیف، روشن، صبح و صبح‌پرور از صفات و آب شیر، آیینه‌ی بلور، پرنیان، یاسمن، یاسمن‌برگ، ترنج از تشبیهات اوست و در سینه‌ی عشاق با این کلمات بی‌کینه، بی‌داغ، بی‌چاک، چاک چاک و صدچاک، پرداغ، داغ‌خوار، تفسیده و گرم، افگار، مجروح، پرآبله، گداخته، غم‌پرور، غم‌فرسا، زار، پرداخته، لوح و صفحه نعت آرند.
  6. اسم یاد. حافظه. ذهن. ضمیر. خاطر
  7. اسم پستان زنان را نیز گویند مطلقاً خواه پستان انسان و خواه پستان جانوران دیگر باشد از نر و ماده. به معنی پستان مجاز است.
  8. اسم طعنه. سرزنش. نکوهش. ملامت. دشنام ، همچو طنز.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}