سینه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم بخشی از بدن که بین گردن و شکم محدود
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary bosom ; breast ; bust ; heart ; petto ; thorax واژه هاى شامل سينه ـ (53)
- اسم پستان.
- اسم سینه
- اسم بخش بدن انسان و جانوران دیگر از پایین گردن تا بالای شکم. معروف است و به عربی صدر گویندش. صدر. بر. صاف، لطیف، روشن، صبح و صبحپرور از صفات و آب شیر، آیینهی بلور، پرنیان، یاسمن، یاسمنبرگ، ترنج از تشبیهات اوست و در سینهی عشاق با این کلمات بیکینه، بیداغ، بیچاک، چاک چاک و صدچاک، پرداغ، داغخوار، تفسیده و گرم، افگار، مجروح، پرآبله، گداخته، غمپرور، غمفرسا، زار، پرداخته، لوح و صفحه نعت آرند.
- اسم یاد. حافظه. ذهن. ضمیر. خاطر
- اسم پستان زنان را نیز گویند مطلقاً خواه پستان انسان و خواه پستان جانوران دیگر باشد از نر و ماده. به معنی پستان مجاز است.
- اسم طعنه. سرزنش. نکوهش. ملامت. دشنام ، همچو طنز.