آوردن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- فعل کسی یا چیزی را از جای خود حرکت دادن و به جایی که گوینده یا مخاطب در آنجاست منتقل کردن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary adduse ; bring ; bring in ; fetch ; immigrate واژه هاى شامل آوردن ـ (288)
- فعل آوردن، یا بردن، حاضر کردن.
- فعل چیزی یا کسی را از جایی به جای دیگر رساندن.
- فعل کردن.
- فعل روایت کردن، حکایت گفتن.
- فعل زاییدن، به دنیا آوردن.
- فعل ارزیدن.