arraign

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary احضار نمودن ( بمحکمه )، ( حق. ) با تنظیم کیفر خواست متهمی را بمحاکمه خواندن .
  2. واژه‌نامه · Mokhtari English-Persian Law Dictionary arraign (n. arraignment) تعقيب يا متهم کردن، احضار کردن متهم (زنداني) به دادگاه جهت پاسخ به مفاد کيفرخواست
  3. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version احضار نمودن( بمحکمه)،(حق ).با تنظيم کيفر خواست متهمى را بمحاکمه خواندن قانون ـ فقه : احضار متهم زندانى به دادگاه جهت پاسخگويى به مفاد کيفر خواست تعقيب يا متهم کردن به طور اعم
  4. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary ar·raign v. Pronunciation:     ə- ' rān Function:           transitive verb Etymology:          Middle English arreinen, from Anglo-French areisner, arener, from a- (fr. Latin ad- ) + raisner to address, from Vulgar Latin *rationare, from Latin ration-, ratio reason ― more at REASON Date:               14th century 1 : to call (a defendant) before a court to answer to an indictment : CHARGE 2 : to accuse of wrong, inadequacy, or imperfection   –ar·raign·ment \-mənt\ noun ]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}