assemble
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · Generic English-Persian Dictionary همگذاردن ، سوار کردن .فراهم آوردن ، انباشتن ، گردآوردن ، سوار کردن ، جفت کردن ، جمع شدن ، گردآمدن ، انجمن کردن ، ملاقات کردن .
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(assemble): بازگشت به واژه assemble assemble (to) assemble and go assemble capital stock مجتمع کردن ،ترجمه نمودن و ايجاد هماهنگى در داده هاى مورد نياز يک برنامه کامپيوترى و برگرداندن داده به زبان ماشين و تهيه برنامه نهايى جهت اجرا ترجمه علائم سمبليک به کدهاى معادل در ماشين ،مونتاژ،يکپارچه کردن ،فراهم اوردن ،انباشتن ،گرداوردن ،سوار کردن ،جفت کردن ،جمع شدن ،گردامدن ،همگذاردن ،انجمن کردن ،ملاقات کردن علوم مهندسى : مونتاژ کردن کامپيوتر : گردهمايى کردن معمارى : جفت کردن قانون ـ فقه : سوار کردن قطعات شيمى : سوار کردن علوم هوايى : سرهم کردن کلمات مرتبط(3)
- واژهنامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary as·sem·ble v. Pronunciation: ə- ' sem-bəl Function: verb Inflected Form:   as·sem·bled ; as·sem·bling \-b(ə-)liŋ\ Etymology: Middle English, from Anglo-French assembler, from Vulgar Latin *assimulare, from Latin ad- + simul together ― more at SAME Date: 13th century transitive verb 1 : to bring together (as in a particular place or for a particular purpose) 2 : to fit together the parts of intransitive verb : to meet together : CONVENE synonyms see GATHER ]]>