attaint

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary (حق. ) محکومیت قاضی یا عضو هیئت منصفه بعلت دادن رای غلط، دستکاری، لمس، رسیدن به ، نائل شدن به ، محکوم کردن (قاضی یا عضو هیئت منصفه برای دادن حکم خلاف)، مقصر دانستن ، محروم کردن ، بدنام کردن .
  2. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version (حق ).محکوميت قاضى يا عضو هيئت منصفه بعلت دادن راى غلط،دستکارى ،لمس ،رسيدن به ،نائل شدن به ،محکوم کردن( قاضى يا عضو هيئت منصفه براى دادن حکم خلاف)،مقصر دانستن ،محروم کردن ،بدنام کردن
  3. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary 1 at·taint n. Pronunciation:     ə- ' tānt Function:           transitive verb Etymology:          Middle English attaynten, from Anglo-French ateint, past participle of ateindre Date:               14th century 1 : to affect by attainder 2 a : INFECT , CORRUPT b archaic : TAINT , SULLY 3 archaic : ACCUSE ]]> 2 attaint n. Function:           noun Date:               1592 obsolete : a stain upon honor or purity : DISGRACE ]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}