bail out
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · Generic English-Persian Dictionary به قید کفیل آزاد کردن و شدن ، با پاراشوت از هواپیما پریدن .
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(bail out): بازگشت به واژه bail out bail out پريدن و شيرجه رفتن در اب( موج سوارى)،پريدن از هواپيما،به قيد کفيل ازاد کردن و شدن ،با پاراشوت از هواپيما پريدن قانون ـ فقه : به قيد کفيل ازاد کردن ورزش : کنار رفتن توپ زن از محل ايستادن براى حفاظت از ضربه توپ ،پريدن و شيرجه رفتن در اب علوم نظامى : پرش با چتر کلمات مرتبط(2)
- واژهنامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary bail out Function: intransitive verb Date: 1930 1 : to parachute from an aircraft 2 : to abandon a harmful or difficult situation also : LEAVE , DEPART ]]>