bailment
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · Generic English-Persian Dictionary امانت گیری، امانت داری، سمساری، کفالت.
- واژهنامه · Mokhtari English-Persian Law Dictionary bailment امانت گذاري، عقد وديعه، کفالت، ضمانت
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(bailment): بازگشت به واژه bailment bailment of a capital عقد وديعه ،امانت گذاشتن ،سپردن جنس به تاجرى که اعتبارش معلوم نيست با ضمانت شخص ثالث ،واگذارى ،تحويل ،امانت گيرى ،امانت دارى ،سمسارى ،کفالت قانون ـ فقه : تحويل جنس بازرگانى : رهايى به قيد ضمانت کلمات مرتبط(1)
- واژهنامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary bail·ment n. Pronunciation: ' bā(ə)l-mənt Function: noun Date: 1554 : the act of bailing a person or personal property]]>