berry
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · Generic English-Persian Dictionary دانه ، حبه ، تخم ماهی، (گ . ش. ) میوه توتی، توت، کوبیدن ، زدن ، دانه ای شدن ، توت جمع کردن ، توت دادن ، بشکل توت شدن ، سته .
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(berry): بازگشت به واژه berry coffee-berry elder-berry indian berry myrtle berry poison berry snow berry snow-berry soap berry حبه ،تخم ماهى ،(گ.ش ).ميوه توتى ،کوبيدن ،زدن ،دانه اى شدن ،توت جمع کردن ،توت دادن ،بشکل توت شدن ،سته قانون ـ فقه : حبه کلمات مرتبط(8)
- واژهنامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary Ber·ry n. Pronunciation: be- ' rē Function: geographical name former province cen France capital Bourges]]>