bid

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary فرمودن ، امر کردن ، دعوتکردن ، پیشنهاد کردن ، توپ زدن ، خداحافظی کردن ، قیمت خریدرا معلوم کردن ، مزایده ، پیشنهاد.
  2. واژه‌نامه · Mokhtari English-Persian Law Dictionary bid در مناقصه يا مزايده شرکت کردن، پيشنهاد خريد کردن، مناقصه، مزايده، پيشنهاد خريد bid, to enter / make / tender در مناقصه يا مزايده شرکت کردن، پيشنهاد خريد (به قيمت معين) bid, to win (or to be allotted, awarded) برنده شدن در مناقصه يا مزايده bid bond سپرده شرکت در مناقصه يا مزايده bid price مبلغ پيشنهادي شرکت کننده در مناقصه، مبلغ پيشنهادي خريدار براي خريد سهام enter a bid (see also: bid, make a bid, tender a bid) در مناقصه يا مزايده شرکت کردن، پيشنهاد خريد (به قيمت معين) make a bid (see also: bid, enter a bid, tender a bid) در مناقصه يا مزايده شرکت کردن، پيشنهاد خريد (به قيمت معين) tender a bid (see also: bid, enter a bid, make a bid) در مناقصه يا مزايده شرکت کردن، پيشنهاد خريد (به قيمت معين)
  3. واژه‌نامه · French & English to Persian Epistemological Dictionary enchérir|enchérissement|bid gran(-bahâ)-tar ru-dast bid piš-nehâd/gozâšt piš-kaš souhaiter|souhaité|wish|wishful|bid du lat. subtus «sous», et francique *haitan «ordonner, promettre»; soit (P. Guiraud), var. d'un *sous-aider, *sous-aidier («sous-agir pour...») postulant un lat. pop. *sub-adjutare. del-xwâ-st/h ârzu (plv. ârzôk) + fra. à souhait : del-be-xwâh, tâ (del at/aš) be xwâhad
  4. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(bid): بازگشت به واژه bid a higher bid a sealed bid bid against bid bond bid guarantee bid holder take over bid to bid a to bid a persong to bid beads to bid d. to to bid fair to bid farewell to bid welcome to bid(or say)f.to پيشنهاد دادن ،پيشنهادمناقصه ،پيشنهادمزايده ،پيشنهاد( در مزايده و مناقصه)،پيشنهاد مناقصه ،فرمودن ،امر کردن ،دعوت کردن ،پيشنهاد کردن ،توپ زدن ،خداحافظى کردن ،قيمت خريدرا معلوم کردن ،مزايده ،پيشنهاد عمران : پيشنهاد معمارى : پيشنهاد قانون ـ فقه : پيشنهاد حراج ،پيشنهاد مزايده بازرگانى : پيشنهاد خريد،به مناقصه يا مزايده گذاشتن ،پيشنهاد مزايده علوم نظامى : امر کردن کلمات مرتبط(15)
  5. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary BID n. Function: abbreviation bachelor of industrial design
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}