مزه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم کیفیتی که بر اثر چشیدن یا خوردن چیزی و بوسیله زبان (بخشی از زبان که اندام چشایی است) احساس میشود، طعم و چاشنی.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary flavor ; flavour ; gusto ; relish ; sapor ; sapour ; savor ; savour ; smack ; taste ; zest واژه هاى شامل مزه ـ (44)
- اسم (عامیانه): خوراکی مختصر که با مشروب خورند.
- اسم مزه دهان کسی را فهمیدن کنایه از: مقصود او را فهمیدن، به قصد او پی بردن.