break through
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · Generic English-Persian Dictionary عبورازمانع، رسوخ مظفرانه ، پیشرفت غیرمنتظره (علمی یافنی).
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(break through): بازگشت به واژه break through break through رخنه ،شکاف ،نفوذ،عبورازمانع ،رسوخ مظفرانه ،پيشرفت غيرمنتظره( علمى يافنى) علوم نظامى : نفوذ کردن در مواضع دشمن کلمات مرتبط(2)
- واژهنامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary break through Function: intransitive verb Date: 1955 : to make a breakthrough]]>