مطلوب
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- خواسته شده، طلب شده.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary desirable ; eligible ; favorable ; favorite ; favourable ; idealistic ; lief ; nice ; towardly واژه هاى شامل مطلوب ـ (11)
- صفت دلپسند، خوش آیند.
- صفت محبوب، معشو
* عربی (اِمف.) # خواسته شده، طلب شده.