bureaucracy

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary رعایت تشریفات اداری بحد افراط، تاسیسات اداری، حکومت اداری، مجموع گماشتگان دولتی، کاغذ پرانی، دیوان سالاری.
  2. واژه‌نامه · French & English to Persian Epistemological Dictionary bureaucratie|bureaucratique|bureaucrat|bureaucracy|bureaucratic = bureau divân-sâlâr kâr-gozâr
  3. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version ديوانسالارى ،رعايت تشريفات ادارى بحد افراط،تاسيسات ادارى ،حکومت ادارى ،مجموع گماشتگان دولتى ،کاغذ پرانى ،ديوان سالارى روانشناسى : ديوان سالارى بازرگانى : بوروکراسى
  4. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary bu·reau·cra·cy n. Pronunciation: byu ̇ - ' rä-krə-sē, byə-, byər- ' ä- Function: noun Inflected Form: plural -cies Etymology: French bureaucratie, from bureau + -cratie -cracy Date: 1818 1 a : a body of nonelective government officials b : an administrative policy-making group 2 : government characterized by specialization of functions, adherence to fixed rules, and a hierarchy of authority 3 : a system of administration marked by officialism, red tape, and proliferation
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}