coincident

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary همرویده ، واقع شونده دریک وقت، منطبق، متلاقی.
  2. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(coincident): بازگشت به واژه coincident coincident current coincident penalty همرويده ،واقع شونده دريک وقت ،منطبق ،متلاقى کلمات مرتبط(2)
  3. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary co·in·ci·dent adj. Pronunciation:     -sə-dənt, - ˌ dent Function:           adjective Etymology:          French coincident, from Medieval Latin coincident-, coincidens, present participle of coincidere Date:               circa 1587 1 : of similar nature : HARMONIOUS <a theory coincident with the facts> 2 : occupying the same space or time < coincident events> synonyms see CONTEMPORARY   –co·in·ci·dent·ly \-sə-dənt-lē, - ˌ dent-; ( ˌ )kō- ˌ in(t)-sə- ' dent-lē\ adverb ]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}