compaction

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary عمل بهم چسباندن ، عمل ریز بافتن ، پیمان .فشردگی، فشرده سازی.
  2. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(compaction): بازگشت به واژه compaction data compaction degree of compaction differential compaction hand compaction proctor compaction test proctor modified compaction test relative compaction storage compaction متراکم کردن ،کوبش ،کوبيدن ،فشردگى ،فشرده سازى ،عمل بهم چسباندن ،عمل ريز بافتن ،پيمان علوم مهندسى : بهم فشردگى عمران : متراکم کردن معمارى : تو پر سازى زيست شناسى : به هم فشردگى کلمات مرتبط(8)
  3. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary com·pac·tion n. Pronunciation:     kəm- ' pak-shən, käm- Function:           noun Date:               14th century : the act or process of compacting : the state of being compacted]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}