concentricity

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary متحدالمرکز، بودن .
  2. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(concentricity): بازگشت به واژه concentricity concentricity test دقت چرخش ،حرکت چرخشى ،متحدالمرکز،بودن علوم مهندسى : حرکت دورانى کلمات مرتبط(1)
  3. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary con·cen·tric adj. Pronunciation:     kən- ' sen-trik, ˌ kän- Function:           adjective Etymology:          Middle English consentrik, from Medieval Latin concentricus, from Latin com- + centrum center Date:               14th century 1 : having a common center < concentric circles> 2 : having a common axis : COAXIAL   –con·cen·tri·cal·ly \-tri-k(ə-)lē\ adverb   –con·cen·tric·i·ty \ ˌ kän- ˌ sen- ' tri-sə-tē\ noun ]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}