concord

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary توافق، مطابقت، یکجوری، پیمان ، قرار.
  2. واژه‌نامه · Mokhtari English-Persian Law Dictionary concord توافق، سازش، مصالحه، پيمان
  3. واژه‌نامه · French & English to Persian Epistemological Dictionary concorde|concordance|concordant|concord|match 1777; v. 1160, «être d'accord avec»; concorder à «correspondre», XIVe; lat. concordare. ham-pâ/âhang/sâz kard-an bâ ham jur kardan
  4. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version توافق ،مطابقت ،يکجورى ،پيمان ،قرار قانون ـ فقه : توافق
  5. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary Con·cord n. Function:           geographical name 1 \ ' kän- ˌ ko ̇ rd, ' käŋ-\ city W Calif. NE of Oakland pop 121,780 2 \ ' käŋ-kərd\ town E Mass. NW of Boston pop 16,993 3 \ ' käŋ-kərd\ city capital of N.H. on the Merrimack pop 40,687 4 \ ' kän- ˌ ko ̇ rd, ' käŋ-\ city S cen N.C. pop 55,977]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}