convoy

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary قافله ، کاروان ، بدرقه ، همراه رفتن ، بدرقه کردن .
  2. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(convoy): بازگشت به واژه convoy coastal convoy convoy assembly port convoy commodore convoy joiner convoy leaver convoy route convoy routing convoy schedule convoy through escort evacuation convoy ocean convoy کاروان دريايى ،قافله ،کاروان ،همراه رفتن ،بدرقه کردن قانون ـ فقه : کشتى بازرگانى که داراى وسايل جنگى براى دفاع باشد علوم نظامى : ستون موتورى کلمات مرتبط(11)
  3. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary 1 con·voy n. Pronunciation: ' kän- ˌ vo ̇ i, kən- ' Function: transitive verb Etymology: Middle English, from Middle French convoier, from Old French conveier, from Vulgar Latin *conviare ― more at CONVEY Date: 14th century : ACCOMPANY especially : to escort for protection 2 con·voy n. Pronunciation: ' kän- ˌ vo ̇ i Function: noun Date: 1523 1 : one that convoys especially : a protective escort (as for ships) 2 : the act of convoying 3 : a group convoyed or organized for convenience or protection in moving
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}