counterpart

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary نقطه مقابل، قرین ، همکار، رونوشت، همتا.
  2. واژه‌نامه · Mokhtari English-Persian Law Dictionary counterpart همتا، رونوشت
  3. واژه‌نامه · French & English to Persian Epistemological Dictionary counterpart ham-tâ/rade/pâya
  4. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version انباز،شريک ،نقطه مقابل ،قرين ،همکار،رونوشت ،همتا قانون ـ فقه : المثنى روانشناسى : همتا علوم نظامى : همدوش
  5. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary coun·ter·part n. Pronunciation:     - ˌ pärt Function:           noun Date:               15th century 1 : one of two corresponding copies of a legal instrument : DUPLICATE 2 a : a thing that fits another perfectly b : something that completes : COMPLEMENT 3 a : one remarkably similar to another b : one having the same function or characteristics as another <college presidents and their counterpart s in business>]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}