cousin
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · Generic English-Persian Dictionary پسرعمو یا دختر عمو، پسردائی یا دختر دائی، عمه زاده ، خاله زاده .
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(cousin): بازگشت به واژه cousin cater cousin cater-cousin cousin german عمو زاده ،دايى زاده ،پسرعمو يا دختر عمو،پسردايى يا دختر دايى ،عمه زاده ،خاله زاده قانون ـ فقه : عمه زاده ورزش : حريفى که مرتبا "يا به اسانى شکست مى خورد کلمات مرتبط(3)
- واژهنامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary Cou·sin n. Pronunciation: kü- ' za n Function: biographical name Victor 1792-1867 Fr. philos.]]>