آویخته
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت ویژگی آنچه از جایی آویزان شده باشد. آویزان شده. معلق.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary dropper ; flaccid ; flappy ; hung ; pendant ; pensile ; underhung واژه هاى شامل آويخته ـ (36)
- صفت شُل و متمایل بطرف پایین، چنانکه عضوی از بدن.
- صفت (قدیم): دلبسته، علاقمند. مأخوذ، گرفتار.
- قید چنگ زده، تمسک جُسته. مورد سؤال قرار گرفته.