قوه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- نیرو، انرژی، قدرت.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary strength واژه هاى شامل قوه ـ (67)
- آمادگی ذهنی، استعداد.
- هر کدام از تواناییهای ذهنی یا جسمی انسان.
- از نظر سیاسی هر یک از سه نهاد حکومتی: قوة مقننه، قضاییه و مجریه.
* فارسی قوة (ا ِ.) #نیرو، انرژی، قدرت. #آمادگی ذهنی، استعداد. #هر کدام از تواناییهای ذهنی یا جسمی انسان. #از نظر سیاسی هر یک از سه نهاد حکومتی: قوة مقننه، قضاییه و مجریه.