قیاس
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم بررسی یا بیان وجوه اشتراک و افتراق دو چیز یا دو کس.، سنجش.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary abduction ; analogy ; deduction ; induction ; parable ; proportion ; syllogism واژه هاى شامل قياس ـ (31)
- اسم حدس و گمان.
- اسم اندازهکیری و محاسبه. اندازه و مقدار. استخراج نتیجه جزیی از کُل.
- اسم : استدلالی شامل دو مقدمه و یک نتیجه بطوریکه اگر کسی مقدمهها را بپذیرد، ناچار باید نتیجه را بپذیرد، مانند انسان فانی است.
- اسم : استدلالی که ذهن را از کلی به جزئی یا از اصل به نتیجه یا از قانون به موارد اطلاق آن میرساند
- اسم : سنجش امری معلوم با امور دیگر که با آن در علت یکی باشد و حکم آن امور را بر آن امر معلوم، جاری گردد.
- اسم سنجیدن، اندازه گرفتن.
- اسم (فقه): مقایسه، سنجش و بررسی و بیان وجوه اشتراک و افتراق دو چیز یا دو کس.