کاپ
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم جام.
- اسم جامی که در مسابقات به عنوان جایزه تعیین میشود.
- اسم یک دوره مسابقه که در پایان به فرد یا تیم قهرمان جام اهدا شود. ؛ سوپر ~ جام برتر (فره)
- اسم کاپ. ( اِخ ) مستعمره انگلیسی در افریقای جنوبی که شامل منتهی الیه آن میگردد و جبال در اکِنبِرگ و نیوولد آن را فراگرفته است. حاکم نشین آن کاپ و شهر عمده آن پورت الیزابت و کیمبرلی است. ناحیتی است فلاحتی و به تربیت اغنام و احشام میپردازد و دارای معادن الماس و طلا است. مساحت آن 717313 هزار گز مربع و جمعیت آن 3530000 تن میباشد. ----کاپ. ( اِخ ) کِیپ تاون . حاکم نشین ایالت کاپ ( اتحادیه افریقای جنوبی ). بندری است فعال در منتهی الیه جنوبی قاره افریقا در ساحل خلیج تابل و در 50 هزارگزی دماغه بون اسپرانس ( امیدنیک ) جمعیت آن 344000 هزار تن است. در سال 1650 به دست هلندیها ایجاد شده و از سال 1806 وابسته بانگلیس است.
- اسم حتماً ✅ در این نسخه، تمام منابع و مآخذ (فارسی، اروپایی، و تطبیقی) در پایان و بهصورت فهرست کامل و منسجم آورده شدهاند. ساختار متن کاملاً علمی، پژوهشی و مناسب برای استفاده در مقالات دانشگاهی زبانشناسی یا مطالعات ریشهشناسی است: --- 🔹 ریشهشناسی واژهٔ «کاپ» --- ۱. در فارسی نو در فارسی امروزی، واژهٔ «کاپ» بیشتر در معانی زیر کاربرد دارد: 1. وامواژهٔ اروپایی: بهمعنای جام، پیاله، ظرف نوشیدنی — مانند کاپ قهرمانی، کاپ چای. این واژه از انگلیسی cup (برگرفته از لاتینی cuppa) وارد فارسی شده است. 2. در برخی گویشها یا کاربردهای غیررسمی، «کاپ» گاهی به عنوان نام یا آوایی برای اشیای کوچک یا سبک نیز شنیده شده است، ولی این کاربرد گسترده یا مستند نیست. بنابراین، در فارسی معاصر، «کاپ» یک وامواژهٔ جدید اروپایی است. --- ۲. در زبانهای اروپایی زبان صورت واژه معنا انگلیسی cup جام، پیاله فرانسوی coupe ظرف، جام…
* انگلیسی