راهنما
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت آنکه یا آنچه راهِ جایی را نشان میدهد، نشاندهنده راهِ جایی.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary adviser ; advisor ; cicerone ; clue ; conductor ; fingerpost ; flagman ; guidance ; guide ; guideline ; index ; key ; key word ; keynote ; landmark ; lead up ; leader ; loadstar ; lodestar ; pacemaker ; polestar ; signal ; usher واژه هاى شامل راهنما ـ (12)
- صفت پیشوا، هادی.
- صفت بلد، بلد راه، کسی که مسیر را میداند.
- صفت کسی یا چیزی که دیگران را راهنمایی و هدایت میکند.