آیین
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم شیوه مناسب و مطلوب، راه و روش، آئین.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary واژه هاى شامل آيين ـ (2)
- اسم رسم، عادت. معمول، متداول، مرسوم، سنت. شیوه، روش. کردار. قاعده، قانون. سامان، اسباب. زیب، زینت. فر، شکوه. مذهب، کیش. تشریفات. طبیعت، نهاد، فطرت. شهرآرای، جشن.