رسم
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم روش، قاعده، آیین.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary custom ; drawing ; graphics ; mode ; order ; trace ; tradition ; usage ; wont واژه هاى شامل رسم ـ (20)
- اسم عادت، عُرف.
- اسم دستور، ترتیب.
- اسم نشانی سرای و منزل.
- اسم کشیدن شکل یا خطی روی کاغذ، نوشتن، خط کشیدن.