تا
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم مثل، مانند، عدد، شمار، تخته، ورق، طاق، طاقه.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary bale ; fold ; than ; till ; until ; up to واژه هاى شامل تا ـ (107)
- اسم خمیدگی کاغذ و پارچه، شکن.
- اسم تار مو، تار سیم، لا، ور.
- اسم به معانی: اگر، مگر، همینکه، بیدرنگ، عاقبت، زنهار، مبادا.
- اسم به معنی نهایت و انتها.
- اسم فرد، یک، نقیض جفت.
- اسم لنگه چیزی، نیمه بار.