عرف
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم خوی، عادت.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary commonlaw ; convention ; custom ; institution ; tradition ; unwritten law ; ure ; usage ; usance واژه هاى شامل عرف ـ (3)
- اسم آن چه که در بین مردم پسندیده و متداول
- صفت نیکویی، بخشش.
- صفت شناخته. آنچه که در میان مردم معمول و متداول است.