کاک
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم نانی که از آرد خشکه با روغن و شیر پزند.
- اسم سر زبان، نوک زبان.
- اسم مرد.
- اسم مردمک چشم.
- اسم هر چیز خشکیده و باریک.
- اسم میان تهی.
- اسم از خدایان مردم عیلام باستان توصیف شده و کاک کیروا اصطلاح دیگری است که جزء اول آن به نام خدای کاک مزیین است.