federate

زبان مبدأ: انگلیسی

ترجمه به فارسی

  1. واژه‌نامه · Generic English-Persian Dictionary متحد، وابسته ، هم پیمان ، هم عهد کردن ، متعهد کرد، تشکیل کشورهای متحد دادن .
  2. واژه‌نامه · hFarsi Advanced Version متحد کردن ،وابسته ،هم پيمان ،هم عهد کردن ،متعهد کرد،تشکيل کشورهاى متحد دادن علوم نظامى : متحد شدن اتحاديه تشکيل دادن
  3. واژه‌نامه · Merriam-Webster Collegiate Dictionary 1 fed·er·ate v. Pronunciation:     ' fe-d(ə-)rət Function:           adjective Etymology:          Latin foederatus, from foeder-, foedus Date:               1710 : united in an alliance or federation : FEDERATED ]]> 2 fed·er·ate v. Pronunciation:     ' fe-də- ˌ rāt Function:           transitive verb Inflected Form:  &nbsp -at·ed ; -at·ing Date:               1580 : to join in a federation]]> federate (as used in expressions) v. federated church Federated Malay States Micronesia Federated States of ]]>
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}